حمیدة
لغتنامه دهخدا
حمیدة. [ ح َ دَ ] (ع ص ) مؤنث حمید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) : آنچنان آثار مرضیه و مساعی حمیده که در تقویم ابواب عدل ... ابوالقاسم محمود راست . (کلیله و دمنه ). او چند سال در ایالات آن بقعه ، آثار حمیده و مساعی پسندیده تقدیم داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). واجب آمد مرید طریقت ، بوسیلت علم ضروری اخلاق حمیده حاصل کردن . (گلستان ).
- حمیده خصال ؛ که دارای صفات پسندیده است :
زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب
ترا رسد که کنی دعوی جهانبانی .
رجوع به حمید شود.
- حمیده خصال ؛ که دارای صفات پسندیده است :
زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب
ترا رسد که کنی دعوی جهانبانی .
رجوع به حمید شود.