حسودی
لغتنامه دهخدا
حسودی . [ ح َ ] (حامص ) بدخواهی . رشگنی . حَسَد :
کسی که غال شد اندر حسودی تو ملک
خدای خانه ٔ وی جای رحبه دادش غال .
اگرچه حسودی ز هر در بود
برادر هم آخر برادر بود.
کسی که غال شد اندر حسودی تو ملک
خدای خانه ٔ وی جای رحبه دادش غال .
اگرچه حسودی ز هر در بود
برادر هم آخر برادر بود.