حسنة
لغتنامه دهخدا
حسنة. [ ح َ س َ ن َ ] (ع حامص ) نیکی . نیکوئی . (ترجمان عادل ). ثواب . مقابل گناه . کردار نیک . کار نیکو. کار نیک . مقابل سیئة. مزد. کار خیر. عمل خیر. نیکوکاری . بر. خوبی . ج ، حسنات :
بنگر بهوا بر به چکاوک که چه گوید
خیر و حسنت بادا خیرات و حسان را.
بخدائی که رقوم حسنات
کرد توقیع به دیوان اسد.
دیدم که سیآت جهانش نکرد صید
زان رد نکردم این حسنات موفرش .
یک حسنه از محاسن ذات او آن است که در تواریخ انساب و احوال هم سابقه و مواقف مغازی ملوک عرب و عجم و شعب این علم خوضی تمام فرموده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی خطی کتابخانه ٔ دهخدا ص 12). این حسنه با سوابق ایادی و عواطف و سوالف عوائد و عوارف که در مدت عمر از ساحت جلال و سدت انعام و افضال او یافته ام مضاف کردم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ دهخدا ص 8). از عهده ٔ یک عارفه از عوارف او تفصی نکرده و یک حسنه از حسنات او. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ تهران ص 95).
ج ، حسنات ، حسان ، حسنانات .
بنگر بهوا بر به چکاوک که چه گوید
خیر و حسنت بادا خیرات و حسان را.
بخدائی که رقوم حسنات
کرد توقیع به دیوان اسد.
دیدم که سیآت جهانش نکرد صید
زان رد نکردم این حسنات موفرش .
یک حسنه از محاسن ذات او آن است که در تواریخ انساب و احوال هم سابقه و مواقف مغازی ملوک عرب و عجم و شعب این علم خوضی تمام فرموده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی خطی کتابخانه ٔ دهخدا ص 12). این حسنه با سوابق ایادی و عواطف و سوالف عوائد و عوارف که در مدت عمر از ساحت جلال و سدت انعام و افضال او یافته ام مضاف کردم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ دهخدا ص 8). از عهده ٔ یک عارفه از عوارف او تفصی نکرده و یک حسنه از حسنات او. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ تهران ص 95).
ج ، حسنات ، حسان ، حسنانات .