حساب دادن
لغتنامه دهخدا
حساب دادن . [ ح ِ دَ ] (مص مرکب ) پس دادن حساب . حساب پس دادن . حساب کردن :
اگرچه دورم از آن بزم میتوانم داد
حساب خنده ٔ گل با شمار گریه ٔ شمع.
هر نقد دل که میبرد آن دست خوش نگار
آخر به ما حساب به انگشت میدهد.
اگرچه دورم از آن بزم میتوانم داد
حساب خنده ٔ گل با شمار گریه ٔ شمع.
هر نقد دل که میبرد آن دست خوش نگار
آخر به ما حساب به انگشت میدهد.