حذر
لغتنامه دهخدا
حذر. [ ح َ ذَ ] (ع مص ) پرهیز. (دهار). پرهیز کردن . (ناظم الأطباء) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). اجتناب . ترس . (دهار). ترسیدن . (دهار) (ترجمان عادل ). بیم . توقی . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). حذار. پرهیزیدن . (تاج المصادر بیهقی ). پرهیز کردن . دوری جستن . اتقاء. (تاج المصادر بیهقی ). احتراز. تجنب . احتیاط. بیدار بودن . هراس . پاس :
روز کین با خدنگ و نیزه ٔ او
دشمنش را چه غفلت و چه حذر.
ای پسر نیک حذر دار از این هر سه عدد
یک دو بار اینت بگفتم و این بار سوم .
چون همه بودنی بخواهد بود
آدمی را چه فایده ز حذر.
گر بدانجا کشد زمانه مرا
که برو سودمند نیست حذر.
حذر تو چه سود چون برسد
لابدآنچ از خدای بر تو قضاست .
چندانت بقا باد که ممکن بود از عمر
زیرا ز قضا هیچکسی را حذری نیست .
از این حریف گلوبر، حذر گزید حذر
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا.
صدفش چشم ندارم لکن
از نهنگش حذری خواهم داشت .
بیندیش از آن طفلک بی پدر
وز آه دل دردمندش حذر.
سگالند از او نیکمردان حذر
که خشم خدائی است بیدادگر.
من هم اول که دیدمت گفتم
حذر از چشم مست خونخوارت .
ای پریروی احسن التقویم
حذر از اتباع دیو رجیم .
گفته بودم که دل به کس ندهم
حذر از عاشقی و بیخبری .
- الحذر ؛ حَذارِ! ایّاک ! زنهار! زینهار! بپرهیز! بپرهیزید :
آتش و دود آیداز خرطوم او
الحذر زآن کودک مرحوم او.
جمله گفتند ای حکیم باخبر
الحذر دع ،لیس یغنی عن قدر
در حذر شوریدن شور و شر است
رو توکل کن توکل بهتر است .
ای رخ چون آینه افروخته
الحذر از آه دل سوخته .
- برحذر بودن ؛ بااحتیاط بودن :
آنکه استادان گیتی برحذر باشند از او
تو بنادانی مرو نزدیک او لاتعجلن .
آسمان فعلی که هست از رفتن او برحذر
هم قدرخان در بلاساغون و هم خان در طراز.
خردمند آن است که بر نعمت و عشوه ای که زمانه دهد فریفته نشودو برحذر می باشد از بازستدن . (تاریخ بیهقی ص 237). تاهمیشه از ایشان برحذر میباشد. (تاریخ بیهقی ص 98). مرد بداند که این دو دشمن ... از ایشان صعب تر... نتواند بود تا همیشه از ایشان برحذر باشد. (تاریخ بیهقی ).
نیز از این عالم نباشم برحذر
زآنکه من مولای آل حیدرم .
آتشی گشت کین تو نه عجب
گر از او خلق برحذر باشد.
شب که ترکان چرخ کوچ کنند
کاردان حیات برحذر است .
دور نگر کز سر نامردمی
برحذر است آدمی ازآدمی .
تو پاک آمدی برحذر باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک .
از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان ). چندانکه از زهرو مکر و فدائی حذر کنند از آه خستگان و ناله ٔ مجروحان برحذر باشند. (مجالس سعدی ).
ای که در کوچه ٔ معشوقه ٔ ما میگذری
برحذر باش که سر می شکند دیوارش .
روز کین با خدنگ و نیزه ٔ او
دشمنش را چه غفلت و چه حذر.
ای پسر نیک حذر دار از این هر سه عدد
یک دو بار اینت بگفتم و این بار سوم .
چون همه بودنی بخواهد بود
آدمی را چه فایده ز حذر.
گر بدانجا کشد زمانه مرا
که برو سودمند نیست حذر.
حذر تو چه سود چون برسد
لابدآنچ از خدای بر تو قضاست .
چندانت بقا باد که ممکن بود از عمر
زیرا ز قضا هیچکسی را حذری نیست .
از این حریف گلوبر، حذر گزید حذر
وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا.
صدفش چشم ندارم لکن
از نهنگش حذری خواهم داشت .
بیندیش از آن طفلک بی پدر
وز آه دل دردمندش حذر.
سگالند از او نیکمردان حذر
که خشم خدائی است بیدادگر.
من هم اول که دیدمت گفتم
حذر از چشم مست خونخوارت .
ای پریروی احسن التقویم
حذر از اتباع دیو رجیم .
گفته بودم که دل به کس ندهم
حذر از عاشقی و بیخبری .
- الحذر ؛ حَذارِ! ایّاک ! زنهار! زینهار! بپرهیز! بپرهیزید :
آتش و دود آیداز خرطوم او
الحذر زآن کودک مرحوم او.
جمله گفتند ای حکیم باخبر
الحذر دع ،لیس یغنی عن قدر
در حذر شوریدن شور و شر است
رو توکل کن توکل بهتر است .
ای رخ چون آینه افروخته
الحذر از آه دل سوخته .
- برحذر بودن ؛ بااحتیاط بودن :
آنکه استادان گیتی برحذر باشند از او
تو بنادانی مرو نزدیک او لاتعجلن .
آسمان فعلی که هست از رفتن او برحذر
هم قدرخان در بلاساغون و هم خان در طراز.
خردمند آن است که بر نعمت و عشوه ای که زمانه دهد فریفته نشودو برحذر می باشد از بازستدن . (تاریخ بیهقی ص 237). تاهمیشه از ایشان برحذر میباشد. (تاریخ بیهقی ص 98). مرد بداند که این دو دشمن ... از ایشان صعب تر... نتواند بود تا همیشه از ایشان برحذر باشد. (تاریخ بیهقی ).
نیز از این عالم نباشم برحذر
زآنکه من مولای آل حیدرم .
آتشی گشت کین تو نه عجب
گر از او خلق برحذر باشد.
شب که ترکان چرخ کوچ کنند
کاردان حیات برحذر است .
دور نگر کز سر نامردمی
برحذر است آدمی ازآدمی .
تو پاک آمدی برحذر باش و پاک
که ننگ است ناپاک رفتن به خاک .
از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان ). چندانکه از زهرو مکر و فدائی حذر کنند از آه خستگان و ناله ٔ مجروحان برحذر باشند. (مجالس سعدی ).
ای که در کوچه ٔ معشوقه ٔ ما میگذری
برحذر باش که سر می شکند دیوارش .