حجاج
لغتنامه دهخدا
حجاج . [ ح َج ْ جا ] (اِخ ) ابن عبد یغوث بن عمروبن حجاج زبیدی . ابوحذیفه ٔ بخاری گفته است که وی وقعه ٔ یرموک دریافت . گفت : زبیدیان که میمنه ٔ سپاه را داشتند و حجاج در میان آنان بود آشکار شدند و با فریادها و فشار رومیان را بعقب راندند. ابن الکلبی در فتوح الشام او را در عداد وفد یمن که برای رفتن به جنگ بخدمت صدیق آمدند شمرده است . (الاصابه قسم 3 ج 2 ص 58).