جدایی فکندن
لغتنامه دهخدا
جدایی فکندن . [ ج ُ ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دوری افکندن . فرقت انداختن :
جفت چرا کردشان به حکمت و صنعت
چون بمیانشان فکند خواست جدایی .
رجوع به جدایی و جدا شود.
جفت چرا کردشان به حکمت و صنعت
چون بمیانشان فکند خواست جدایی .
رجوع به جدایی و جدا شود.