جبیر
لغتنامه دهخدا
جبیر. [ ج ُ ب َ ] (اِخ ) ابن الحویرث بن نقیدبن بحیربن عبدبن قصی بن کلاب قرشی . زبیر گوید پدر وی در فتح مکه کشته شد. ابن سعد گوید او پیغمبر (ص ) را درک کرده و دیده است ولی روایت از او نقل نکرده و از ابوبکرو جز او روایت دارد. واقدی از ابن المسیب از جبیربن الحویرث روایت میکند که گفت در یوم یرموک در میدان جنگ حضور داشتم و هیچ سخنی جز صدای برخورد اسلحه از مردم نشنیدم . و صاحب الاصابه خودش اضافه میکند کسی که در جنگ یرموک مرد بوده است بهنگام فتح مکه ممیز و بالغ بوده و میتوان او را در شمار صحابه آورد ولی ابوعمر در صحابی بودن وی تردید کرده و ابن حبان او را تابعی دانسته است . (از الاصابة فی تمییز الصحابة). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی و تاریخ الخلفاء ص 97 شود.