تکلیف کش
لغتنامه دهخدا
تکلیف کش . [ ت َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) زحمت کش . فرمانبردار. که رنج وسختی تحمل کند. که زحمت کشد و رنج برد :
بدهم این زر را بدین تکلیف کش
تا دو سه روزی شود از قوت خوش .
رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.
بدهم این زر را بدین تکلیف کش
تا دو سه روزی شود از قوت خوش .
رجوع به تکلیف و دیگر ترکیبهای آن شود.