تنفس برآوردن
لغتنامه دهخدا
تنفس برآوردن . [ ت َ ن َف ْ ف ُ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از دمیدن و روشن شدن صبح :
از روی زمین کفر و ضلالت همه برخاست
چون صبح وصال تو برآورد تنفس .
رجوع به تنفس شود.
از روی زمین کفر و ضلالت همه برخاست
چون صبح وصال تو برآورد تنفس .
رجوع به تنفس شود.