تلاطم کردن
لغتنامه دهخدا
تلاطم کردن . [ ت َ طُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) برهم خوردن . شوریدگی کردن . آشوب کردن . شورش کردن :
محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد
که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت .
محیط تشنه لبیها چنان تلاطم کرد
که کشتی دل ما را به آن کنار انداخت .