تقوی
لغتنامه دهخدا
تقوی . [ ت َ ] (ع اِ) ممال تقوی . صاحب غیاث اللغات در ذیل تَقوی ̍ آرد: در استعمال فارسیان گاهی بکسر واو نیز مستعمل است -انتهی :
چو نفس نامیه قومی ز لشکرش را دید
که پشت پای زدند از گزاف تقوی را.
این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم .
چو نفس نامیه قومی ز لشکرش را دید
که پشت پای زدند از گزاف تقوی را.
این تقویم تمام که با شاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمیکنم .