تظلم کنان
لغتنامه دهخدا
تظلم کنان . [ ت َ ظَل ْ ل ُ ک ُ ] (ق مرکب ) در حال دادخواهی . در حال تظلم . دادخواهانه :
تظلم کنان سوی راه آمدند
عنانگیر انصاف شاه آمدند.
تظلم کنان رفته زین مرز و بوم
مروت به یونان و مردی به روم .
و رجوع به تظلم و ترکیبهای آن شود.
تظلم کنان سوی راه آمدند
عنانگیر انصاف شاه آمدند.
تظلم کنان رفته زین مرز و بوم
مروت به یونان و مردی به روم .
و رجوع به تظلم و ترکیبهای آن شود.