تضرع کنان
لغتنامه دهخدا
تضرع کنان . [ت َ ض َرْ رُ ک ُ ] (ق مرکب ) در حال تضرع :
بدان تا ز باغ تو یابد بری
تضرع کنان هر کسی بر دری .
زبان آوران رفته از هر مکان
تضرع کنان پیش آن بی زبان .
بدان تا ز باغ تو یابد بری
تضرع کنان هر کسی بر دری .
زبان آوران رفته از هر مکان
تضرع کنان پیش آن بی زبان .