تصور کردن
لغتنامه دهخدا
تصور کردن . [ ت َ ص َوْ وُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خیال کردن و توهم کردن . (از ناظم الاطباء). پنداشتن . گمان بردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) :
نه سخن گفتن نباشد هرچه آن را نشنوی
این چنین در دل تصور مردم شیدا کند.
تا نه تصور کنی که بی تو صبورم
هر نفسی میزنم ز بازپسین است .
چند خرامی و تکبر کنی
دولت پارینه تصور کنی .
دور نباشد که خلق روز تصور کنند
گر بنمایی بشب طلعت خورشیدوار.
نه سخن گفتن نباشد هرچه آن را نشنوی
این چنین در دل تصور مردم شیدا کند.
تا نه تصور کنی که بی تو صبورم
هر نفسی میزنم ز بازپسین است .
چند خرامی و تکبر کنی
دولت پارینه تصور کنی .
دور نباشد که خلق روز تصور کنند
گر بنمایی بشب طلعت خورشیدوار.