تخلف کردن
لغتنامه دهخدا
تخلف کردن . [ ت َ خ َل ْ ل ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خلاف کردن . بازپس ایستادن از وعده و عهد و امری :
بر چهره ٔ ما خاک در دوست گواه است
کز طاعت میخانه نکردیم تخلف .
رجوع به تخلف شود.
بر چهره ٔ ما خاک در دوست گواه است
کز طاعت میخانه نکردیم تخلف .
رجوع به تخلف شود.