تجسس گری
لغتنامه دهخدا
تجسس گری . [ ت َ ج َس ْ س ُ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل تجسس . خبر جستن و خبر خواستن و خبر پرسیدن :
تجسس گری شرط این کوی نیست
درین پرده جز خامشی روی نیست .
رجوع به تجسس و تجسس کردن شود.
تجسس گری شرط این کوی نیست
درین پرده جز خامشی روی نیست .
رجوع به تجسس و تجسس کردن شود.