تان
لغتنامه دهخدا
تان . (اِ) دهان باشد. (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (از فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) :
کوچک تانی که در حکایت
ریزد همه دُرهای مکنون .
|| بعضی اندرون دهن را گفته اند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ناظم الاطباء شود.
کوچک تانی که در حکایت
ریزد همه دُرهای مکنون .
|| بعضی اندرون دهن را گفته اند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به ناظم الاطباء شود.