بیدوام
لغتنامه دهخدا
بیدوام . [ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + دوام ) که پایندگی ندارد. ناپایدار. مقابل بادوام . بدون دوام . بی ثبات : باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم ... تا روشن گشت که نعمتهای این جهانی چون روشنایی برق است بیدوام و ثبات . (کلیله و دمنه ).
در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت
در مهربی ثباتی در عهد بیدوامی .
و رجوع به دوام شود.
در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت
در مهربی ثباتی در عهد بیدوامی .
و رجوع به دوام شود.