بی مشغله
لغتنامه دهخدا
بی مشغله . [ م َ غ َ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + مشغله ) بی کار. بی خیال . فارغ البال . بی سرگرمی :
در آن دشت میگشت بی مشغله
گهش در گیاروی گه در گله .
و رجوع به مشغله شود.
در آن دشت میگشت بی مشغله
گهش در گیاروی گه در گله .
و رجوع به مشغله شود.