بغداد کهنه
لغتنامه دهخدا
بغداد کهنه . [ ب َ دِ ک ُ ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی ) بغداد خالی . بغداد خراب ، کنایه از شکم خالی . (غیاث ) :
این شکم کاینچنین ورم کرده ست
از ورم باز باد دم کرده ست
هیچگه از طعام پردیدی
حال بغداد کهنه پرسیدی .
و رجوع به بغداد خالی و بغداد خراب شود. || کنایه از ساغر تهی . (غیاث ) (از فرهنگ نظام ).
این شکم کاینچنین ورم کرده ست
از ورم باز باد دم کرده ست
هیچگه از طعام پردیدی
حال بغداد کهنه پرسیدی .
و رجوع به بغداد خالی و بغداد خراب شود. || کنایه از ساغر تهی . (غیاث ) (از فرهنگ نظام ).