بزباز
لغتنامه دهخدا
بزباز. [ ب ُ ] (نف مرکب ) یعنی کسی که بز را تعلیم بازی و جستن و رقاصی دهد، عامل آن عمل را بزباز و آن عمل را بزبازی گویند. (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). شعبده بازی که بز و بوزینه را با هم می رقصاند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) :
پهلوان طاهر بزباز که چندین زین پیش
دهر دون زاده بدش منصب مخلص خانی .
من گرگ پیر فضلم و بزباز این فلک
میراندم بهر طرفی همچو گوسفند.
|| آنکه بازی کردن بزرا دوست دارد. (فرهنگ فارسی معین ).
پهلوان طاهر بزباز که چندین زین پیش
دهر دون زاده بدش منصب مخلص خانی .
من گرگ پیر فضلم و بزباز این فلک
میراندم بهر طرفی همچو گوسفند.
|| آنکه بازی کردن بزرا دوست دارد. (فرهنگ فارسی معین ).