بدگر
لغتنامه دهخدا
بدگر. [ ب َ گ َ ] (ص مرکب ) بدکننده . بدکار :
هر که او بدگر است و بدکار است
گر چه زنده ست کم ز مردار است .
مکن بد میامیزبا بدگران
ز بد کردن بدگران کن کران .
و رجوع به بدگری شود.
هر که او بدگر است و بدکار است
گر چه زنده ست کم ز مردار است .
مکن بد میامیزبا بدگران
ز بد کردن بدگران کن کران .
و رجوع به بدگری شود.