26 فرهنگ

بدگر

لغت‌نامه دهخدا

بدگر. [ ب َ گ َ ] (ص مرکب ) بدکننده . بدکار :
هر که او بدگر است و بدکار است
گر چه زنده ست کم ز مردار است .

سنایی .


مکن بد میامیزبا بدگران
ز بد کردن بدگران کن کران .

شمسی (یوسف و زلیخا).


و رجوع به بدگری شود.