26 فرهنگ

اهل قلم

لغت‌نامه دهخدا

اهل قلم . [ اَ ل ِ ق َ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کاتب . نویسنده . محرران دفتر. (آنندراج ). کاتب و منشی . (ناظم الاطباء) :
شود سعادت و دولت نصیب اهل قلم
هما ز کوچه ٔ این استخوان بدر نرود.

صائب (از آنندراج ).