اقوام
لغتنامه دهخدا
اقوام . [ اَق ْ ] (ع اِ) ج ِ قَوْم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). بمعنی خویشاوندان و فرقه ها و گروهها و طایفه ها. (ناظم الاطباء) :
چشم از آنروز که برکردم و رویت دیدم
بهمین دیده سر دیدن اقوامم نیست .
و رجوع به قوم شود.
چشم از آنروز که برکردم و رویت دیدم
بهمین دیده سر دیدن اقوامم نیست .
و رجوع به قوم شود.