اربعین
لغتنامه دهخدا
اربعین . [ اَ ب َ] (ع عدد، ص ، اِ) (در حالت نصبی و جرّی ) چهل . اربعون . || چلّه . چله ، مدت چهل روز که صوفیان بگوشه نشسته ریاضت و عبادت کنند. (غیاث ) :
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی .
|| چهل روز از عاشورا رفته . بیستم صفر. || ذواربعة و اربعین ؛ اسقولوفندر . هزارپا.
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی .
|| چهل روز از عاشورا رفته . بیستم صفر. || ذواربعة و اربعین ؛ اسقولوفندر . هزارپا.