اتیان
لغتنامه دهخدا
اتیان . [ اِت ْ ] (ع مص ) آمدن . (زوزنی ). || آرمیدن با زن . || بودن . || آوردن .
- اتیان بمثل ؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را.
|| کردن کاری را :
به ترک شر و به اتیان خیر دارم امر
همه مخالف امر است ترک و اتیانم .
|| هلاک کردن . || نزدیک رسیدن بلا یا دشمن کسی را. || ارتکاب . ارتکاب ذنوب .
- اتیان البهائم ؛ مجازات این اتیان تعزیر است . (اصطلاح فقه ).
- اتیان بمثل ؛ نظیر و شبیه آوردن چیزی را.
|| کردن کاری را :
به ترک شر و به اتیان خیر دارم امر
همه مخالف امر است ترک و اتیانم .
|| هلاک کردن . || نزدیک رسیدن بلا یا دشمن کسی را. || ارتکاب . ارتکاب ذنوب .
- اتیان البهائم ؛ مجازات این اتیان تعزیر است . (اصطلاح فقه ).