آویشن
لغتنامه دهخدا
آویشن . [ ش َ ] (اِ) صعتر. سعتر. آویشه . آویش . اوشه . اوشن . یوشن . پودنه ٔ برّی . پودینه ٔ صحرائی . پودنه ٔ کوهی . زلف شاهدان :
چه کنی دنیا بی دین و خرد زیراک
خوش نباشد بی نان ترّه و آویشن .
اکنون نچرد گوزن در صحرا
جز سنبل و کرویا و آویشن .
چه کنی دنیا بی دین و خرد زیراک
خوش نباشد بی نان ترّه و آویشن .
اکنون نچرد گوزن در صحرا
جز سنبل و کرویا و آویشن .