آستی
لغتنامه دهخدا
آستی . (اِ) مخفف آستین :
جوانان ز پاکی ّ و ازراستی
نوشتند بر پشت دست آستی .
قلون رفت با کارد در آستی
پدیدار شد کژّی و کاستی .
ز کژّی نجوید کسی راستی
گر از راستی پر کند آستی .
تو گفتی که از تیزی و راستی
ستاره برآرد همی زآستی .
بیامد بجستش بر و آستی
همی جست از او کژّی و کاستی .
از گوهر دامنی برافشانم
گر آستئی ز طبع بفشانم .
خرامان چو کبک دری از وثاق
برون آمدی برزده آستی .
زآن زلفک پُرتاب و از آن دیده ٔ پرخواب
یک آستی و دامن مشک و گهر آمد.
هرکه او پیشه راستی دارد
نقد معنی در آستی دارد.
کنار و آستی جان چو بحر پر در شد
که در ولایت معنی گدای کان من است .
تا کی جوئی طراز آستی من
نیست مرا آستین چه جای طراز است ؟
روح اﷲ ار ز آستی مریم آمده ست
صد مریم است روح ترا اندر آستین .
آه از این طائفه ٔ زرق ساز
آستی کوته و دست دراز.
تا که کند آسمان از شفق لاله گون
آستی و دامن از خون شهیدان خضاب .
ای همه از رادی و از راستی
گیتی زین هردو برآراستی
بی تو جوانمردی ناقص بود
راست چو پیراهن بی آستی .
جوانان ز پاکی ّ و ازراستی
نوشتند بر پشت دست آستی .
قلون رفت با کارد در آستی
پدیدار شد کژّی و کاستی .
ز کژّی نجوید کسی راستی
گر از راستی پر کند آستی .
تو گفتی که از تیزی و راستی
ستاره برآرد همی زآستی .
بیامد بجستش بر و آستی
همی جست از او کژّی و کاستی .
از گوهر دامنی برافشانم
گر آستئی ز طبع بفشانم .
خرامان چو کبک دری از وثاق
برون آمدی برزده آستی .
زآن زلفک پُرتاب و از آن دیده ٔ پرخواب
یک آستی و دامن مشک و گهر آمد.
هرکه او پیشه راستی دارد
نقد معنی در آستی دارد.
کنار و آستی جان چو بحر پر در شد
که در ولایت معنی گدای کان من است .
تا کی جوئی طراز آستی من
نیست مرا آستین چه جای طراز است ؟
روح اﷲ ار ز آستی مریم آمده ست
صد مریم است روح ترا اندر آستین .
آه از این طائفه ٔ زرق ساز
آستی کوته و دست دراز.
تا که کند آسمان از شفق لاله گون
آستی و دامن از خون شهیدان خضاب .
ای همه از رادی و از راستی
گیتی زین هردو برآراستی
بی تو جوانمردی ناقص بود
راست چو پیراهن بی آستی .