آجین
لغتنامه دهخدا
آجین . (ن مف ) آجیده . آژده . آزده :
ز شاخ گوزنان رمه در رمه
زمین بیشه ای گشت آجین همه .
- تیرآجین ؛ بتیر بسیار زده شده .
- شمعآجین کردن ؛ عقوبتی که تن را جای جای سوراخ کرده ، شمع در آن فروکرده افروختندی .
ز شاخ گوزنان رمه در رمه
زمین بیشه ای گشت آجین همه .
- تیرآجین ؛ بتیر بسیار زده شده .
- شمعآجین کردن ؛ عقوبتی که تن را جای جای سوراخ کرده ، شمع در آن فروکرده افروختندی .