26 فرهنگ

گچی

لغت‌نامه دهخدا

گچی . [ گ َ ](اِخ ) ابومسلم . پدر او به بصره آمده و خانه ای بساخت به گچ و آجر و به بنایان میگفت : گچ گچ ؛ یعنی گچ به کار برید و از این رو نام گچی بدو ماند. ابومسلم از بزرگان محدثین و عالیةالاسناد است . از اوست : کتاب السنن . کتاب المسند. (الفهرست ابن الندیم چ تجدد ص 288).