گزیده
لغتنامه دهخدا
گزیده . [ گ َ دَ / دِ ] (ن مف ) دندان زده . (آنندراج ). نیش زده ، چون : سگ گزیده ، مارگزیده و کژدم گزیده :
گزیده مار را افسون پدید است
گزیده جهل را که شناسد افسون .
سگ گزیده ز آب ترسد از آن
ترسم از آب دیدگان برخاست .
تا تریاق از عراق آرند، مارگزیده مرده باشد. (گلستان ).
بدان ماند اندرز شوریده حال
که گویی به کژدم گزیده منال .
|| ترسیده و رنجیده . (برهان ).
گزیده مار را افسون پدید است
گزیده جهل را که شناسد افسون .
سگ گزیده ز آب ترسد از آن
ترسم از آب دیدگان برخاست .
تا تریاق از عراق آرند، مارگزیده مرده باشد. (گلستان ).
بدان ماند اندرز شوریده حال
که گویی به کژدم گزیده منال .
|| ترسیده و رنجیده . (برهان ).