وگرنه
لغتنامه دهخدا
وگرنه . [ وَ گ َ ن َ ] (حرف ربط مرکب ) (از: و + گر مخفف اگر، + نه ) مخفف و اگر نه . والاّ :
بده داد من زآن لبانت وگرنه
سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش .
وگرنه ما کدامین خاک باشیم
که از دیوار تو رنگی تراشیم .
بده داد من زآن لبانت وگرنه
سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش .
وگرنه ما کدامین خاک باشیم
که از دیوار تو رنگی تراشیم .