ترجمه مقالهسوشال تریدینگ

قبان

لغت‌نامه دهخدا

قبان . [ ق َب ْ با ] (معرب ، اِ) کپان که ترازوی یک پله باشد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). قپان .رجوع به قپان شود. || (حمار...) یا (عیر...) جانورکی است که آن را خرخاکی گویند. (ناظم الاطباء). || نوعی است از ملخ . || گیاهی است . (منتهی الارب ). || (ص ) امین . گویند: فلان قبان علی فلان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
ترجمه مقالهسوشال تریدینگ