26 فرهنگ

عوق

لغت‌نامه دهخدا

عوق . [ ع ُ وَ ] (ع ص ) مرد بازدارنده از نیکی و حاجت ، و درنگی کننده و بر درنگ دارنده و مانع و بازدارنده از هر چیزی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). عائق . (اقرب الموارد). || بددل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بددل و ترسو. (ناظم الاطباء). جبان . (اقرب الموارد). || آنکه پیوسته امور، او را از نیاز او بازدارد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). آنکه پیوسته کارها او را از نیاز و حاجت خود بازدارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || هرکه بهر کار آهنگ نماید، بکند او را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). آنکه هر کاری را قصد کند، انجام دهد. (از اقرب الموارد). || رجل عوق ؛ مرد درنگ کننده در مورد یارانش ، زیرا امور او را از حاجتش بازمیدارد. (از اقرب الموارد).