ترجمه مقالهسوشال تریدینگ

زغند

لغت‌نامه دهخدا

زغند. [ زَ غ َ ] (اِ) از جای برجستن باشد بر مثال آهو. (برهان ) (از انجمن آرا) (از آنندراج ). برجستگی از جای مانند آهو. (ناظم الاطباء). خیز. جست . جستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
کرد رو به یوزواری یک زغند
خویشتن را زآن میان بیرون فکند.

رودکی (یادداشت ایضاً).


|| بمعنی آواز وصدای بلند هم آمده است . (برهان ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). بمعنی بانگ بلند که درندگان کنند. (انجمن آرا) (آنندراج ) :
یکی از جای برجستم چنان شیر بیابانی
زغندی برزدم چون شیر بر روباه درغانی .

ابوالعباس (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


|| آواز سیاه گوش و یوز را نیز گفته اند. (برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ) (از ناظم الاطباء). بخصوص بانگ یوز را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). || خود یوز را زغند گفته اند، چنانکه فردوسی «؟» گفته :
بغرید بر وی چو شیر و زغند.

(انجمن آرا) (آنندراج ).


ترجمه مقالهسوشال تریدینگ