زبیدی
لغتنامه دهخدا
زبیدی . [ زَ ] (اِخ ) محمدبن یحیی بن علی بن مسلم زاهد. وی از مردم زبیدیمن بود و در بغداد اقامت گزید. اولاد او اسماعیل و عمر و مبارک همه محدث بوده اند و همچنین اند اولاد مبارک . (از تاج العروس ). سمعانی آرد: محمدبن یحیی زبیدی مکنی به ابوعبداﷲ، واعظ و نحوی است . من خود او را ببغداد در جامع منصور دیدم و پاره ای اشعار از او شنیدم و نوشتم . (از انساب سمعانی ). زرکلی آرد: محمدبن یحیی یمنی زبیدی متولد 460 و متوفی 555 واعظی بود آشنا به ادبیات ، و مقیم بغداد، در حدود 506 به دمشق سفر کرد، در آنجا اتابک طغتکین که صراحت لهجه ٔ زبیدی را در منبر تاب تحمل نداشت او را از دمشق بیرون راند. زبیدی بعراق بازگشت و دیگر بار از طرف مسترشد عباسی درباره ٔ باطنیه مأموریتی یافت و به دمشق رفت و سپس به بغداد بازگشت و در آنجا وفات یافت (بتاریخ 555). ابن قاضی شهبة گوید: وی حنفی مذهب و در اصول متمسک به طریقت سلف بود. این کلمه شعار او بود: «الحق و ان کان مراً». تقریباً صد کتاب پرداخته و از آن جمله است : کتاب در نحو، در قوافی ، کتاب در رد بر ابن خشاب . (ازاعلام زرکلی چ 2 ج 8 ص 7). رجوع به الاعلام تألیف ابن قاضی شهبه (نسخه ٔ خطی )، الجواهر المضیئة ج 2 ص 142،المنتظم ج 10 ص 197، بغیة الوعاة ص 113، الفلاکة و المفلوکون ص 98 شود. (از اعلام زرکلی حاشیه ٔ ج 8 ص 7).