دارنده
لغتنامه دهخدا
دارنده . [ رَ دَ / دِ ] (نف ) مالک . کسی که چیزی به او تعلق دارد :
که او داد برنیک و بد دستگاه
که دارنده ٔ آفتابست و ماه .
دارای سپهر و اخترانش
دارنده ٔ نعش و دخترانش .
|| نگهبان . نگهدارنده :
همیدون به بندش همی داشتند
بر او چند دارنده بگماشتند.
|| (اِخ ) خدای تعالی :
سپهبد بدارنده سوگند خورد
کزین دژ برآرم بخورشید گرد.
اگر خواهم از زیردستان خراج
ز دارنده بیزارم و تخت و تاج .
جهانجوی و گردی و یزادن پرست
مداراد دارنده باز از تو دست .
که او داد برنیک و بد دستگاه
که دارنده ٔ آفتابست و ماه .
دارای سپهر و اخترانش
دارنده ٔ نعش و دخترانش .
|| نگهبان . نگهدارنده :
همیدون به بندش همی داشتند
بر او چند دارنده بگماشتند.
|| (اِخ ) خدای تعالی :
سپهبد بدارنده سوگند خورد
کزین دژ برآرم بخورشید گرد.
اگر خواهم از زیردستان خراج
ز دارنده بیزارم و تخت و تاج .
جهانجوی و گردی و یزادن پرست
مداراد دارنده باز از تو دست .