ترجمه مقالهسوشال تریدینگ

جوارح

لغت‌نامه دهخدا

جوارح . [ ج َ رِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ جارحة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اندامها. اندام مردم که بدان کار کنند. دست و پا و دیگر اعضای آدمی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || مرغان شکاری . شکاریان از مرغ و دد. جانوران شکاری . (غیاث ) (آنندراج ). جانوران شکاری از ددان و پرندگان و سگان . || جوان و بچه آور، گویند: هذه الناقة و الاتان من جوارح المال ؛ اسبان ماده و جوان . || کاردها. || کنایه ازمصیبت ها و گرفتاریهایی که روزان و شبان بر انسان وارد شود چنانکه طوارق بر مصائبی گفته شود که شبانگاه بسراغ آدمی آید، گویند: نعوذ باﷲ من طوارق اللیل و جوارح النهار. (از اقرب الموارد). رجوع به جارحة شود.
ترجمه مقالهسوشال تریدینگ