بنامیزد
لغتنامه دهخدا
بنامیزد. [ ب ِ زَ ] (ق مرکب ) این کلمه ٔ بزرگ تیمناً برای دفع چشم بد استعمال کنند و بعضی گویند در محل تعجب و قسم آرند، بسبب کثرت استعمال کسره ٔ اضافت را حذف کردند. بلکه الف ایزد هم در رسم الخط ننویسند. (از سراج اللغات ) (از کشف ) (بهار عجم از غیاث اللغات ). بنام ایزد. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). چشم بد دور. چشم زخم مباد. ماشأاﷲ. (یادداشت مرحوم دهخدا) :
چونت آراست ای غلام ایزد
چشم بد دور رو بنامیزد.
چه باره ایست تو را زیر ران بنامیزد
که منزلیش بود باختر دگر خاور.
مزین کرده مجلس مان نگاری
بنامیزد زهی شیرین و زیبا.
جمالش بر سر خوبی کلاهست
بنامیزد نه رویست آن که ماهست .
مهیا مجلسی بی گرد اغیار
بنامیزد گلی بی زحمت خار.
برون آمدز طرف هفت پرده
بنامیزد رخی هرهفت کرده .
بنامیزد بنامیزد نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان روئی که گل رنگ آرد از رویش .
نه گفتی کزین پس کنم دوستداری
بنامیزد الحق نکوقول یاری .
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبائی بنامیزد چرا با ما نپیوندی .
این بدست آن بتر بنامیزد
و آن بترتر که خاک برسرشان .
زهی مالیده رویت لاله را گوش
بنامیزد زهی خط و بناگوش .
میی در کاسه ٔ چشمست ساقی را بنامیزد
که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش .
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ کلک من بنامیزد چه عالی مشرب است .
بنامیزد درختی سبز و خرم
ندیده هرگز از باغ خزان غم .
چونت آراست ای غلام ایزد
چشم بد دور رو بنامیزد.
چه باره ایست تو را زیر ران بنامیزد
که منزلیش بود باختر دگر خاور.
مزین کرده مجلس مان نگاری
بنامیزد زهی شیرین و زیبا.
جمالش بر سر خوبی کلاهست
بنامیزد نه رویست آن که ماهست .
مهیا مجلسی بی گرد اغیار
بنامیزد گلی بی زحمت خار.
برون آمدز طرف هفت پرده
بنامیزد رخی هرهفت کرده .
بنامیزد بنامیزد نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان روئی که گل رنگ آرد از رویش .
نه گفتی کزین پس کنم دوستداری
بنامیزد الحق نکوقول یاری .
نقاب از بهر آن باشد که روی زشت بربندی
تو زیبائی بنامیزد چرا با ما نپیوندی .
این بدست آن بتر بنامیزد
و آن بترتر که خاک برسرشان .
زهی مالیده رویت لاله را گوش
بنامیزد زهی خط و بناگوش .
میی در کاسه ٔ چشمست ساقی را بنامیزد
که مستی میکند با عقل و می بخشد خماری خوش .
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
زاغ کلک من بنامیزد چه عالی مشرب است .
بنامیزد درختی سبز و خرم
ندیده هرگز از باغ خزان غم .