26 فرهنگ

گوالیدن

/govālidan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. بالیدن؛ نمو کردن؛ رشد کردن.
۲. (مصدر متعدی) اندوختن و جمع کردن: ◻︎ بزرگان گنج سیم‌و‌زر گوالند / تو از آزادگی مردم گوالی (طیان: شاعران بی‌دیوان: ۳۲۰).