26 فرهنگ

گردیدن

/gardidan/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. دور زدن؛ چرخیدن؛ گشتن: ◻︎ بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان / به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم (سعدی۲: ۵۱۵).
۲. تغییر کردن.
۳. شدن: ◻︎ نگردم از تو تا بی‌سر «نگردم» / ز تو تا درنگردم بر‌نگردم (نظامی۲: ۲۹۷).