کاری
/kāri/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
١. کسی که زیاد کار میکند یا خوب از عهدۀ کاری برمیآید؛ کارکن؛ فعّال.
٢. [مجاز] مؤثر؛ اثرگذار: تیر کاری، زخم کاری.
٣. [قدیمی، مجاز] جنگجو؛ دلیر و جنگاور.
۴. [قدیمی، مجاز] نیکو؛ خوب.
٢. [مجاز] مؤثر؛ اثرگذار: تیر کاری، زخم کاری.
٣. [قدیمی، مجاز] جنگجو؛ دلیر و جنگاور.
۴. [قدیمی، مجاز] نیکو؛ خوب.