26 فرهنگ

کاربند

/kārband/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. کاربندنده؛ به‌کاربرنده؛ عمل‌کننده: ◻︎ پر اندیشه شد جان پولادوند / که آن بند را چون شود کاربند (فردوسی: ۳/۲۷۰).
۲. مطیع؛ فرمان‌بردار.