26 فرهنگ

چشم زده

/če(a)šmzade/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

ویژگی کسی که چشم‌زخم به او رسیده؛ ویژگی آن‌که از چشم بد آسیب دیده؛ چشم‌رسیده؛ چشم‌خورده: ◻︎ شد چشم‌زده بهار باغش / زد باد تپانچه بر چراغش (نظامی۳: ۵۱۵).