26 فرهنگ

چشم بند

/če(a)šmband/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. پارچه یا چیز دیگر که با آن چشم کسی یا حیوانی را ببندند.
۲. [مجاز] کسی که چشم‌بندی کند و با افسون و شعبده چیزی را دگرگون کند.
۳. [مجاز] نوعی افسون که به‌وسیلۀ آن مردم چیزها را به‌صورت دیگر می‌بینند: ◻︎ ای زلف تو هر خمی کمندی / چشمت به کرشمه چشم‌بندی (سعدی۲: ۶۲۱).