چاره ساز
/čāresāz/فرهنگ فارسی عمید / قربانزاده
۱. چارهسازنده؛ چارهدان؛ چارهگر؛ چارهکننده: ◻︎ نشاید شدن مرگ را چارهساز / در چاره بر کس نکردند باز (نظامی۶: ۱۱۴۶).
۲. از صفات باریتعالی
۳. [قدیمی] علاجکننده.
۲. از صفات باریتعالی
۳. [قدیمی] علاجکننده.