پیختن/pixtan/فرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر هم پیچیدن؛ پیچیدن: ◻︎ همه طومارها به هم درپیخت / داد تا پیک پیش خسرو ریخت (نظامی۴: ۷۳۱).