26 فرهنگ

پیخ

/pix/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. چرک؛ شوخ؛ وسخ: ◻︎ همواره پر از پیخ است آن چشم فژاگن / گویی که دو بوم آنجا بر خانه گرفته‌ست (عمارۀ مروزی: شاعران بی‌دیوان: ۳۵۳).
۲. فضله.