25 فرهنگ

وارده

/vārede/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. واردشده: جراحت وارده بر او شدید بود.
۲. نقل‌شده.
⟨ واردهٴ قلبی: (تصوف) [قدیمی] = وارد